علامه اقبال لاهوری
تیر 1386
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 10 تیر ماه سال 1386
ویژه نامه " اقبال لاهوری " و " حافظ شیرازی " در پاکستان
ویژه نامه " اقبال لاهوری " و " حافظ شیرازی " در پاکستان
 هشتاد و چهار و هشتاد و پنجمین شماره فصلنامه فارسی زبان " دانش " از سوی مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان منتشر شد. به گزارش  مهر، با انتشار شماره جدید، فصلنامه دانش وارد بیست و دومین سال فعالیت علمی و پژوهشی خود شد.

در شماره حاضر، ویژه نامه هایی در زمینه های اقبال شناسی و حافظ شناسی چاپ شده که در آن آثار تحقیقی استادان دانشگاه های ایران و کشورهای شبه قاره آمده است؛ از این جمله می توان به مطالبی از دکتر سید حمیدرضا علوی، دکتر ذوالفقار رهنمای خرمی از ایران و دکتر غلام سرور، دکتر محمد سلیم اختر، دکتر صغری بانو شکفته از پاکستان و دکتر مهر النساء از هند اشاره کرد.

معرفی نسخ خطی، داستان کوتاه ایرانی و آثار شعری روانشاد دکتر سید حسن حسینی، روانشاد نصرالله مردانی  و بهروز یاسمی نیز در این شماره آمده است.   

عناوین برخی مقالات این شماره عبارت اند از: شعر در شعر فارسی اقبال، اقبال و استاد خلیلی، عشق و ترکیبات آن در غزلیات حافظ، اثرات حافظ شیرازی به ادب پشتو، بررسی ترجمه های دیوان حافظ به اردو، سنائی کورسو شمعی که خورشید شد، اکبر  آبادی شاعر منتقد اجتماعی، زبان و ادب فارسی در قرن بیستم در پاکستان، زبان و ادب فارسی در کشورهای منطقه.

قطعات شعری سروده بیست نفر فارسی گوی ساکن کشورهای شبه قاره در موضوعات نعت حضرت رسول اکرم (ص)، امام خمینی، لبنان، فلسطین، روابط برادرانه ایران و پاکستان، بزرگداشت اقبال و حافظ و میراث مکتوب و زبان فارسی دیگر مطالب این نشریه را تشکیل می دهند.

اخبار پژوهشی و فرهنگی نمایندگی های فرهنگی ایران در پاکستان و گزارش های هم اندیشی های عطار پژوهی، یک قرن شهریار شناسی، ایران شناسی و آموزش زبان فارسی در پاکستان، پاکستان شناسی و آموزش زبان ایران اردو در ایران نیز در این شماره گنجانده شده است.

فصلنامه " دانش " که در 286 صفحه تدوین شده است از جمله نشریات سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی به شمار می آید.


یکشنبه 10 تیر ماه سال 1386
هرمان هِسه و اقبال لاهوری

هرمان هِسه و اقبال لاهوری

 

 

خسرو ناقد

شاید شماری اندک از علاقه‌مندان به‌ادبیات منظوم فارسی بدانند که کتاب «جاویدنامه» اقبال لاهوری که در اصل به‌زبان فارسی سروده شده، نزدیک به‌نیم قرن پیش از این، در سال 1957 میلادی، به‌زبان آلمانی ترجمه و در شهر مونیخ منتشر شده است. اما بی‌گُمان کمتر کسی می‌داند که هرمان هسه پیشگفتاری کوتاه بر ترجمه ی آلمانی این کتاب نگاشته است.

«جاوید‌نامه» را آنِماری شیمل، اسلام‌شناس نامدار آلمانی، به‌دو زبان ترجمه کرد: نخست به‌زبان آلمانی و سپس به‌زبان ترکی. پیشگفتار هرمان هسه بر ترجمه آلمانی شیمل از «جاویدنامه» کوتاه، اما جذاب و جان‏نواز است و شاید تنها اظهار نظر او دربار ‌ادبیات فارسی. البته در نگاه اول این پرسش به‏ذهن خطور می‌کند که آشنایی هسه با آثار و افکار اقبال از چه طریق صورت گرفته و اصولاً چه چیز هسه را به‏اقبال نزدیک کرده است. نخست آنکه می‏دانیم هسه به‏ادبیات و عرفان مشرق‌زمین آشنا بود و به‏آن دلبستگی و گرایش داشت. بی‏گمان تأثیر عرفان و حکمت شرق را در دو کتابِ «سفر شرق» (Die Morgenlandfahrt) و «سیدارتا» (Siddhartha)  بیش از دیگر آثارش می‏توان دید. افزون بر این هسه با فیلسوف آلمانی «رودُلف پانویتس» (Rudolf Pannwitz) که از طریق نوشته‌های شیمل با آثار و افکار اقبال آشنا شده بود، دوستی و مکاتبه داشت. از سوی دیگر شیمل، در سال 1951 میلادی، با این فیلسوف آلمانی در سمپوزیوم‌هایی که به‌همت کارل گوستاو یونگ در «آسکونا»یِ سوئیس برگزار می‌شد طرح دوستی ریخته بود و با او نامه‏نگاری داشت. پانویتس پس از مطالعه اولین تحقیق شیمل درباره اقبال، بزرگترین ستایشگر این متفکر و شاعر مسلمان شده بود.

حال آنِماری شیمل که از دلبستگی هرمان هسه به‌ادبیات عرفانی شرق آگاه بود، پس از اتمام ترجمة «جاوید‌نامه» اقبال، از طریق دوست مشترکشان پانویتس، متن ترجمه کتاب «جاوید‌نامه» را پیش از انتشار برای هسه می‌فرستد و از او خواهش می‌کند که پیشگفتاری بر این کتاب بنویسد. ناگفته نگذارم که در آن زمان نه آنِماری شیمل در شرق معروفیت چندانی داشت و نه اقبال در غرب شناخته شده بود. از این‌رو درخواست شیمل از هسه را می‌توان به‌حساب زیرکی این بانوی فرهیخته گذاشت که یکی از نخستین ترجمه‌های خود از ادبیات منظوم شرق را با پیشگفتار یکی از نامدارترین نویسندگان غرب و برنده جایزه نوبل آراست.

به‌هر حال، حاصل کار متن کوتاهی است که از آن زمان تا کنون در سرآغاز تمام چاپ‌های ترجمة آلمانی کتاب «جاوید‌نامه» و نیز کتابی که شیمل دربارة زندگی و آثار اقبال نگاشته است، دیده می‌شود و ترجمه فارسی آن را در زیر می‌خوانید.

«محمد اقبال لاهوری [یا اگر دقیقاً کلام هسه را بکار گیریم Sir Muhammad Iqbal] به‏سه قلمرو معنوی تعلق دارد. آثار گرانسنگِ او نیز از سرچشمه این سه جهان معنوی سیراب می‏شوند: قلمرو معنوی هند، جهان روحانی اسلام و دنیای اندیشه‏های مغربزمین.

 مسلمانی برخاسته از سرزمین هند، آموخته قرآن، تعلیم‏دیده ودانتا و فرهیخته عرفان ایرانی- عربی؛ اما سخت متأثر از پیچیدگی فلسفه غرب، و با برگسون و نیچه آشنا، ما را در عروج فزاینده‏ای به‏قلمرو معنوی خویش هدایت می‏کند.

 اقبال عارف نیست، اما تقدیس‏شده مولای روم است. نه هگل‏گراست و نه پیرو برگسون، لیکن فیلسوفی نظری است. سرچشمه توانایی فکری او اما در جای دگر نهفته است؛ در دیانت و در ایمان او. اقبال دیندار است، دینداری که خود را وقف خدا کرده است. با این همه ایمان او کوته‏بینانه و کودکانه نیست، سرتاسر متهورانه و مردانه است، آتشین است و پیکارگر؛ و پیکار او تنها در راه خدا نیست، بلکه مبارزه‏ای برای این جهان نیز هست. زیرا ایمان اقبال ادعای فراگیری و جامعیت دارد و بی‌هیچ تردید، خواستِ آزادگی و آزاداندیشیِ دینی را نیز در بردارد. رؤیای او بشریتی است متحد، به‏نام و در خدمت خدا.

در نگاه راهیان سفرِ معنوی به‏مشرق‌زمین، گسترة دانش و فرهیختگی اقبال و شوق خیالپردازیِ پُر‌ظرافت او همچون نبوغ مهم و مِهِین این اندیشمندِ توانا، جلوه‏گر نخواهد شد؛ بلکه قدرت عشق و نیروی خلاقیتِ شاعرانة اوست که تحسین‏برانگیز است. مسافران این راه، او را به‏خاطر آتشی که در سینه نهان دارد و به‏خاطر جهانِ تصاویر شعرهایش گرامی خواهند داشت؛ و کتاب «جاویدنامه» او را چون «دیوان شرقی- غربی» دوست خواهند داشت».

 

انتشار در: فصلنامه سمرقند. شماره ی ویژه هرمان هسه. زمستان 1383.

 


یکشنبه 10 تیر ماه سال 1386
آشنایی من با اقبال لاهوری

 

 

 

مجله کیان

 آنِماری شیمل

ترجمه خسرو ناقد

مرگ اقبال شکافی در ادبیات پدید آورد که بهسان زخمی مهلک، دیرزمانی لازم خواهد داشت تا بهبود یابد.

رابیندرانات تاگور

دلبستگى من به‏آثار و افکار اقبال، به‏آغاز دوران دانشجویى و نخستین سالهاى تحصیل در دانشگاه برمى‏گردد. من هنوز روزى را به‏یاد دارم که براى نخستین‏بار با نام اقبال آشنا شدم. در برلین بود و در سالهاى نخستِ جنگ دوم جهانى که مقاله شرق‏شناس انگلیسى، رینولد نیکلسون را در مجله «اسلامیکا» خواندم. نیکلسون در این مقاله، کتاب «پیام مشرق» اقبال را به‏خوانندگان اروپایى معرفى کرده بود. او که پیشتر منظومه بحث‏انگیز «اسرار خودى» اقبال را به‏زبان انگلیسى ترجمه و تفسیر کرده بود، در مقاله خود کتابى را معرفى مى‏کرد که تا آن زمان تنها پاسخ منظوم یک مسلمان به «دیوان غربى- شرقى» گوته بود. من در آن مقاله، با تحسین و اعجاب بسیار، نسبتى میان گوته و مولانا جلال‏الدین رومى یافتم؛ شخصیتى که آن زمان نیز به‏او دلبستگى خاص و محبت بسیار داشتم.

مقاله نیکلسون، و بیش از همه، آن قطعه شعر در کتاب «پیام مشرق» که اقبال در آن، دیدار صمیمانه راهبران معنوى خود، یعنى دیدار گوته غربى و رومى شرقى را به‏تصویر کشیده است، مرا به‏وجد و حال آورد و در رؤیاىِ روزى بودم که با آثار این شاعر هندىِ مسلمان آشنا شوم و درباره او مطالعه و تحقیق کنم.1

در سال 1947 میلادى کلاس‏هاى اولین دوره تدریس خود درباره «مشرق‏زمین در ادبیات آلمان» را در دانشگاه ماربورگ آلمان با اشاره‏اى به‏پاسخ شرقى اقبال به‏دیوان غربى گوته به‏پایان بردم. شش ماه بعد، زمانى که پاکستان به‏عنوان کشورى مستقل بر نقشه جغرافیاى جهان نقش بست و از من خواستند تا براى «فصلنامه پاکستان»2 نشریه زیبنده کشور نوبنیاد پاکستان، مقاله‏اى بنویسد، خواهش مى‏کردم تا در ازاى حق‏التألیف، کتاب‏هایى در باره اقبال به‏من دهند.

قدم بعدى در راه شناختِ عمیق‏تر با آثار و افکار اقبال، دوستى من با «هانس ماینکه»3 بود. در واقع موجبات آشنایى من با ماینکه را فیلسوف آلمانى، «رودُلف پانویتس»4 فراهم آورده بود. (پانویتس پس از مطالعه اولین تحقیق من درباره اقبال، بزرگترین ستایشگر این متفکر و شاعر مسلمان شد). ماینکه، آموزگارى از ادیبانِ محفل ادبى «اُتو تسور لینده»5 9 قطعه از سروده‏هاى اقبال را- البته از روى متن ترجمه انگلیسى آنها- در سال 1930 میلادى به‏نظم کشیده بود. وى سپس ترجمه‏هاى منظوم خود از اشعار اقبال را، بنا به‏رسم و عادت همیشگى‏اش و همانند دیگر ترجمه‏هاى پُر تحرک خود، بر روى کاغذ ظریف و با زیبایى تمام خوشنویسى کرده و براى اقبال فرستاده بود. نسخه اصلى این ترجمه‏ها را امروز نیز در «موزه اقبال» در لاهور میتوان مشاهده کرد. اقبال هم متقابلاً به‏پاس این محبت، دو کتاب از آثار خود را به‏او هدیه مى‏کند؛ کتابهاى «پیام مشرق» و «جاویدنامه». ماینکه که فارسى نمى‏دانست، این دو کتب را به‏من، دوست جوانش که فارسى مى‏داند، هدیه کرد.

بارى، من نتوانستم خود را از افسون کتاب «جاویدنامه» برهانم؛ و چنین بود که ترجمه‏اى منظوم از این کتاب را به‏زبان آلمانى به‏انجام رساندم و با پیشگفتارى از «هرمان هسه»، شاعر و نویسنده نامدار آلمانى، در سال 1957 میلادى در شهر مونیخ، منتشر شد.6 در آن سال‏ها در انکارا تدریس مى‏کردم و درباره این اثر مهیّج و زیبا و ژرف، سخن‏هاى بسیار گفتم؛ چنانکه از من خواستند تا «جاویدنامه» را به‏زبان ترکى نیز ترجمه کنم. البته بدیهى است که ترجمه ترکى «جاویدنامه» به‏نثر انجام گرفت.؛ ولى با تفسیرى جامع که در سال 1958 میلادى در آنکارا به‏چاپ رسید.7

سال 1958 میلادى سالى بود که من براى اولین بار به‏پاکستان دعوت شدم تا درباره اقبال سخنرانى کنم. دیدار با پسر اقبال، جاوید، با دختر اقبال، منیره، با همسفرش عطیه بیگم و با عده بیشمارى از دوستان و یاران اقبال به‏آنجا کشید که از آن روزهاى بهارى تا به‏امروز، پاکستان وطن دوم من شده است. اکنون که چند دهه از آن ایام مى‏گذرد. براى من بیش از پیش آشکار شده است که اندیشه‏هاى اقبال تا چه حد زنده و پویاست؛ و اینکه چگونه هر کس به‏لحاظ نگرش مذهبى یا سیاسى خود، مى‏تواند افکار و آثار او را تفسیر کند. در «یادواره اقبال» در کراچى، در لاهور، در پیشاور، و در فیضل‏آباد (و ناگهان کسى اعلام مى‏کند که: «اکنون خانم دکتر شیمل درباره اقبال و کشاورزى سخنرانى خواهند کرد!!»)، در مجلس بزرگداشت اقبال در سیالکوت و در دهلى و حیدرآباد دکن، در لکنهو و در دکا، و فراموش نکنیم جلسات گرامیداشت او را در شهرهاى اروپا و در آمریکا و کانادا؛ و در همه جا- چنانکه دوستى از پنجاب با گشاده‏رویى مى‏گفت- این منم که «سالک راه اقبال» گشته‏ام‏.

اما به‏رغم تمام تحقیقات مستمر و دنباله‏دار که درباره اقبال انجام داده‏ام و با وجود کتاب‏ها و مقاله‏هایى که در طول این سالها به‏زبانهاى گوناگون درباره او نگاشته‏ام، برایم از جذابیت آثار و گیرایى افکار اقبال ذره‏اى کاسته نشده است. برعکس، با هر بار مطالعه آثار و اشعار او، جنبه‏اى دیگر و منظرى تازه‏تر از افکارش براى من مشکوف  و معلوم مى‏شود. کافى است که به‏اندیشه‏هاى اقبال در پرتو اکتشافات علمى جدید نگاه کنیم، به‏پیام او در مورد تکامل فرد که حتى پس از مرگ جسمانى نیز پایان نمى‏گیرد، به‏دعوت اقبال به‏کوشش و تلاش خستگى‏ناپذیر و به‏تأکید او بر اصل توحید فراگیر در اسلام. این همه به‏نظر من داراى اهمیت بسیار است؛ آنهم نه‏تنها براى مسلمانان. بى‏گمان تفسیر پویا و قرائت پرتحرک او از اسلام و دادن ویژگى‏هاى شخص‏وار به‏خدا، که اقبال در تقابل با عرفان سنتى- که تا اندازه‏اى متأثر از نفوذ عناصر یونانى است- بر آن تأکید داشت، دشمنانى براى او پدید آورده است؛ زیرا چنین مى‏نماید که این نگرش اقبال در تضاد با برداشتى ایستا از جهان قرار دارد که بعد از قرون وسطى‏ در سرزمین‏هاى وسیعى از جهان اسلام رواج داشت. اقبال ادعاهاى خود را آگاهانه اغراق‏آمیز بیان مى‏کرد تا از این طریق مخاطبان خود را به‏بازنگرى و تأملِ همه جانبه در مسایل برانگیزاند. البته تضادهایى نیز در اندیشه‏هاى او یافته‏اند؛ ولى اقبال را نباید صرفاً همانند فیلسوفى در نظر گرفت که مى‏خواهد به‏پدیده‏ها نظم و نظام دهد. او بیشتر پیام‏آورى اندیشمند و شاعرى متفکر بود که افکارش بر مدار یک مضمون اصلى مى‏گشت؛ و آن همانا نیرو بخشى و تقویت فرد بود در گستره جامعه اسلامى و به‏طور کلى در جامعه بشرى. اما این تقویت در نزد اقبال تنها با تقربِ مدام به‏خداوند مى‏تواند متحقق شود. به‏منظور نزدیک شدن به‏این هدف بود که اقبال به‏مطالعه و تحقیق در نظام‏هاى فکرى گوناگون در شرق و غرب پرداخت و از آنها کلیّتى پوینده و جاندار و متحرک پدید آورد و به‏صورت نثر و نظم و به‏زبانهاى انگلیسى و فارسى و اردو به‏تصور کشید. در حقیقت، باور دینى او انگیزه کنش و خط اصلى رفتار سیاسى‏اش را مشخص مى‏کرد. برخى از مفسرانِ آثارش حتى‏ انگیزه‏هاى سیاسى او را مقدم مى‏شمارند؛ اما به‏گمان من جایگاه ممتاز اقبال در تاریخ تفکر جدید اسلامى زمانى بیش از پیش قابل درک خواهد شد که رابطه خدا- انسان را در کانون اندیشه‏هاى او قرار دهیم. زیرا از این طریق است که تنش محسوس میان پیام شاعرانه او و درونمایه «پیامبرانه» یا حتى‏ سیاسى پیامش، به‏یکباره از میان برداشته مى‏شود. و اگر برخى از خوانندگان آثارش، همواره از مضامین تکرارى شعرهاى او - به‏رغم گوناگونى تصویرها- شکوه و شکایت دارند، شاید بى‏فایده نباشد که به‏این اشاره او توجه کنند که در سال 1910 میلادى در «یادداشت‏هاى پراکنده»8 خود نوشته است: «اگر مى‏خواهى که در غوغا و هیاهوى این جهان صدایت شنیده شود، بگذار که تنها یک اندیشه بر جان و روح تو مستولى گردد. تنها آنانکه اندیشه‏اى یگانه دارند، انقلاب‏هاى سیاسى و اجتماعى را پدید مى‏آورند، امپراتورى‏ها را برپا مى‏سازند و به‏جهان نظم و قانون مى‏دهند».

اقبال خود، بى‏هیچ تردیدى، داراى چنین فکر راهنما و اندیشه یگانه‏اى بود و بیش از یک ربع قرن در معرفى و عرضه آن کوشش و مجاهدت نمود. اندیشه‏اى که متأثر از نگرانى و تشویش او براى هموطنان مسلمانش و نیز براى تمام بشریت بود؛ چرا که اقبال پیوسته بر این باور بود که هدف شعر باید شکل دادن به‏انسان باشد.

 

پانوشته ها:

1- اشاره نویسنده در اینجا به‏این قطعه شعر در کتاب «پیام مشرق» است که در آن گوته در دیدار و گفتگو با مولاى روم، درام «فاوست» خود را براى او مى‏خواند و مولانا را همدل و همزبان خود مى‏یابد:

 نکته‏دان آلمانى را در عجم‏

 صحبتى اُفتاد با پیر عجم‏

 شاعرى کو همچو آن عالى‏جناب‏

 نیست پیغمبر، ولى دارد کتاب‏

 خواند بر داناى اسرار قدیم‏

 قصه پیمان ابلیس و حکیم‏

 گفت رومى: اى سخن را جان نگار

 تو ملک صید استى و یزدان شکار

 فکر تو در کُنج دل خلوت گزید

 این جهانِ کهنه را بازآفرید

 سوز و سازِ جان به‏پیکر دیده‏ئى‏

 در صدف تعمیر گوهر دیده‏ئى‏

 هر کسى از رمز عشق آگاه نیست‏

 هر کسى شایان این درگاه نیست‏

 «داند آن کو نیکبخت و محرم است‏

 زیرکى ز ابلیس و عشق از آدم است»

2) Pakistan Quarterly

3) Hanns Meinke

4) Rudolf Pannwitz

5) Otto zur Linde

6- ترجمه فارسى پیشگفتار هرمان هسه با عنوان «جهان معنوى» در آغاز کتابِ «محمد اقبال لاهوری؛ شاعر و فیلسوفِ پیام گزار» آمده است.

7- نویسنده در کتاب خاطرات خود که با عنوان «مشرق‏زمین و مغرب‏زمین؛ زندگى غربى- شرقىِ من» در پائیز 2002 میلادى به‏زبان آلمانى منتشر شد، اشارات بیشترى به‏چگونگى ترجمه «جاوید نامه» به‏زبان ترکى دارد. او خاطر نشان مى‏کند که مشوق او براى ترجمه «جاویدنامه» به‏زبان ترکى، دوستان ترک وى بودند؛ ولى مبتکر اصلى این کار وزیر فرهنگ اسبق ترکیه «حسن‏على یوچل» بود که نه‏تنها به‏پیشرفت‏هاى اجتماعى ترکیه علاقه بسیار داشت و خانه او محل رفت و آمد نویسندگانِ منتقد ترک بود، بلکه ذوق شاعرى هم داشت و اشعارى نیز در گرامیداشت مولانا جلال‏الدین سروده بود. بانو شیمل اشاره مى‏کند که «حسن‏على یوچل» تسهیلاتى براى انتشار این کتاب فراهم آورد و از هیچ کمکى براى ترجمه و چاپ کتاب کوتاهى نکرد؛ تا جایى که کتابخانه خصوصى خود را هم در اختیار وى گذاشت. انتشار این کتاب در آن زمان، قبول خاص و اقبال عام را به‏همراه داشت. از میان نامه‏هاى تشکرآمیزى که بخاطر ترجمه «جاویدنامه» به‏دست شیمل رسید، نامه پیشخدمت رستورانى از شرق اناتولى بود که در نامه‏اش مى‏نویسد، تصور اقبال از اسلام همان تصور رؤیایى است که او هم از اسلام دارد و از شیمل به‏خاطر ترجمه این کتاب سپاسگزارى مى‏کند.

8) Stray Reflectionns

 

انتشار در: مجله کیان. سال هشتم، شماره 42، خرداد و تیر 1377.


یکشنبه 10 تیر ماه سال 1386
تصویر علامه اقبال لاهوری ۳


یکشنبه 10 تیر ماه سال 1386
تصویر کتاب کلیات اقبال

 

کلیات اقبال لاهوری


یکشنبه 10 تیر ماه سال 1386
تصویر علامه اقبال لاهوری ۲

 

 

 


یکشنبه 10 تیر ماه سال 1386
تصویر علامه اقبال لاهوری ۱


یکشنبه 10 تیر ماه سال 1386
اقبال لاهوری

اقبال لاهوری
علامه محمّد  اقبال  لاهوری متفکّر و شاعر معروف پاکستانی سال 1250خورشیدی به دنیا آمد و پس از گذراندن دوران مقدماتی تحصیل به کشور انگلستان و آلمان رفت و  در فلسفه و حقوق فارغ التحصیل شد . اقبال تحصیل کرده، از پیشروان  اصلاح در شبه قارّه ی هند شد و در استقلال کشور پاکستان نقّش مهمی ایفا کرد. گفته می شود اقبال به ایران نیامد و تنها از راه خواندن آثار
ادبیات فارسی، آثاری زیبا به زبان فارسی پدید آورد. او به دو  زبان فارسی و  اردو شعر می سرودو تاکید زیادی بر  بازگشت به خویشتن و مبارزه با تهاجم فرهنگی غرب داشت.از جمله آثار او می توان به جاوید نامه ، پیام شرق، اسرار و رموز، ارمغان حجاز اشاره کرد.
یکی از اشعار معروف این شاعر را با هم مرور می کنیم:

چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما
ای جوانان عجم! جان من و جان شما

غوطه ها زد در ضمیر زندگی اندیشه ام
تا به دست آورده ام افکار پنهان شما

مهر و مه دیدم، نگاهم برتر از پروین گذشت
ریختم طرح حرم در کافرستان شما

تا سنانش تیزتر گردد، فرو پیچیدمش
شعله ای آشفته بود اندر بیابان شما

فکر رنگینم کند نذر تهیدستان شرق
پاره ی لعلی که دارم از بدخشان شما

می رسد مردی که زنجیر غلامان بشکند
دیده ام از روزن دیوار زندان شما

حلقه گرد من زنید ای پیکر آب و
گل!
آتشی در سینه دارم از نیاکان شما
 
 
 
  شعر همسایه: اقبال لاهوری

اقبال لاهوری (١٩٣٨–١٨٧٣)
علامه محمد اقبال لاهوری، فیلسوف و متفکر نام‌دار و نواندیش ، در سال ١٨٧٣١ میلادی در شهر سیالکوت از ایالت پنجاب هند به دنیا آمد. پس از تحصیلات مقدماتی در رشته‌ی فلسفه در دانشگاه لاهور ثبت‌نام کرد و از محضر سر تامس آرنولد بهره برد. دوره‌ی فوق‌لیسانس این رشته را با احراز رتبه‌ی اول در دانشگاه پنجاب به پایان رساند و به استادی برگزیده شد. در همین حال، به فراگیری زبان فارسی و عربی روی آورد.

در سال ١٩٠١ نخستین کتاب خود را در زمینه‌ی اقتصاد به زبان اردو تالیف کرد. سپس به توصیه‌ی سر تامس آرنولد برای ادامه‌ی تحصیلات عازم اروپا شد و سه سال در آن‌جا به مطالعه و تحصیل پرداخت. در دانشگاه کمبریج در رشته‌ی فلسفه پذیرفته شد و در آن‌جا با مک تیگارت، از هگل‌گرایان سرشناس، ادوارد براون و رینولد نیکلسون، از مستشرقان بنام، آشنا شد. پس از اخذ درجه‌ی فلسفه‌ی اخلاق از کمبریج وارد دانشگاه مونیخ در آلمان شد و رساله‌ی دکترای خود را با عنوان «سیر فلسفه در ایران» تدوین نمود. اقبال از میان متفکران غرب به آثار لاک، کانت، هگل، گوته، تولستوی، و از شرقیان به اشعار مولوی دل‌بستگی خاصی داشت.

اقبال شیفته‌ی زبان و ادبیات فارسی بود و زبان فارسی را برای بیان آراء و افکار خود برگزید. اقبال به تدریج از یک شاعر وطنی به شاعری اسلامی-جهانی تحول یافت، تا جایی که به اعتقاد بسیاری از متفکران وی یکی از نخستین منادیان وحدت اسلامی به شمار می‌رود. اقبال در سال‌های نخست بازگشت به هند، «اسرار خودی و رموز بی‌خودی»٢ را منتشر کرد. این منظومه‌ها به دست رینولد نیکلسون، استاد فلسفه‌ی وی رسید. نیکلسون که از قبل استعداد وی را می‌شناخت به ترجمه‌ی این منظومه به زبان انگلیسی اقدام نمود. بدین ترتیب اقبال پیش از آن‌که در هندوستان شناخته شود، در انگلستان به شهرت و اعتبار رسید.

اقبال در ١٩٢٦ به عضویت مجلس قانون‌گذاری پنجاب انتخاب شد. منازعات و کشمکش‌های متعدد میان مسلمانان و هندوها و عشق به آزادی وی را به شرکت در فعالیت‌های سیاسی علاقه‌مند کرد تا این‌که در ١٩٣٠، در جلسه‌ی سالیانه‌ی حزب مسلم لیگ در احمدآباد، پیشنهاد تشکیل دولت پاکستان را مطرح نمود. با این‌که اقبال چندان زنده نماند٣ که استقلال کشور پاکستان را در سال ١٩٤٧ ببیند، اما به‌عنوان پدر معنوی پاکستان از احترام فراوانی برخوردار است و هر سال در روز تولد او که به «یوم اقبال» معروف است، جشن‌ها و آیین‌هایی ویژه برگزار می‌شود.

عشق و علاقه‌ی وافر اقبال به سرزمین، تمدن و فرهنگ ایران در تمامی آثار و سروده‌های وی هویداست،  تا بدان‌جا که تهران را وین آسیا می‌دانست.


دوبیتی‌ها

سحر در شاخسار بوستانی
چه خوش می‌گفت مرغ نغمه‌خوانی
برآور هرچه اندر سینه داری
سرودی، نغمه‌ای، آهی، فغانی

سحر می‌گفت بلبل باغبان را
در این گِل جز نهال غم نگیرد
به پیری می‌رسد خار بیابان
ولی گُل چون جوان گردد بمیرد

چه می‌پرسی میان سینه دل چیست؟
خرد چون سوز پیدا کرد دل شد
دل از ذوق تپش دل بود لیکن
چو یک دم از تپش افتاد گِل شد

کنشت و مسجد و بت‌خانه و دیر
جز این مشت گلی پیدا نکردی!
ز بند غیر نتوان جز به دل رَست
تو ای غافل! دلی پیدا نکردی


هم‌دم و بیگانه

ای چو جان اندر وجود عالمی
جان ما باشی و از ما می‌رمی

اقبال لاهوری (١٩٣٨–١٨٣٧)
نغمه از عود تو در ساز حیات
موت در راه تو محسود حیات

باز، تسکین دل ناشاد شو
باز اندر سینه‌ها آباد شو

باز از ما خواه ننگ و نام را
پخته‌تر کن عاشقان خام را

از تهی‌دستان رخ زیبا مپوش
عشق سلمان و بلال ارزان فروش

کوه آتش‌خیز کن این کاه را
ز آتش ما سوز غیرالله را

رشته‌ی وحدت چو قوم از دست داد
صد گره بر روی کار ما فتاد

ما پریشان در جهان چون اختریم
همدم و بیگانه از یک‌دیگریم

باز این اوراق را شیرازه کن
باز آیین محبت تازه کن

باز ما را بر همان خدمت گمار
کار خود با عاشقان خود سپار

رهروان را منزل تسلیم بخش
قوت ایمان ابراهیم بخش


مریم و زهرا (س)

مریم از یک نسبت عیسی عزیز
از سه نسبت حضرت زهرا عزیز

نور چشم رحمة‌للعالمین
آن امام اولین و آخرین

آن که جان در پیکر گیتی دمید
روزگار تازه آیین آفرید

بانوی آن تاج‌دار هل اتی
مرتضی، مشکل‌گشا، شیر خدا

پادشاه و کلبه‌ای ایوان او
یک حسام٤ و یک زره سامان او

مادر آن مرکز پرگار عشق
مادر آن کاروان-سالار عشق

آن یکی شمع شبستان حرم
حافظ جمعیت خیرالامم

تا نشیند آتش پیکار و کین
پشت پا زد بر سر تاج و نگین

وان دگر مولای ابرار جهان
قوت بازوی احرار جهان

در نوای زندگی، سوز از حسین
اهل حق، حرّیت‌آموز از حسین

مزرع تسلیم را حاصل بتول
مادران را اسوه‌ی کامل بتول

بهر محتاجی دلش آن‌گونه سوخت
با یهودی چادر خود را فروخت

...آن ادب پرورده‌ی صبر و رضا
آسیاگردان و لب قرآن‌سرا

اشک او برچید جبریل از زمین
هم‌چو شبنم ریخت بر عرش برین ...


مراجع:

- مؤسسه‌ی مطالعات تاریخ معاصر ایران
- اسرار خودی و رموز بی‌خودی، سروده‌ی اقبال لاهوری
- رباعیات اقبال لاهوری


پاورقی‌ها:

١ به روایتی ١٨٧٥
٢ سال انتشار ١٩١٥
٣ وفات به سال ١٩٣٨
٤ شمشیر

 

 

 



سه شنبه 29 خرداد ماه سال 1386
اقبال لاهوری  وجریانهای علمی واکادمیک افغانستان

اقبال لاهوری  وجریانهای علمی واکادمیک افغانستان

گل احمد یما

مقدمه                                                                                                                  

جریانهای علمی و اکادمیک در افغانستان معاصر با جریانهای عمومی جامعه اعم از جریانهای نظامی ،سیاسی  ، اجتماعی ،اقتصادی ،مدنی و فرهنگی درپیوند قرار دارد که بادر نظر داشت عوامل داخلی و خارجی میتواند  تبیین کردد. اقبال الاهوری ، به عنوان یکی از شخصیتهای مطرح در جهان  اسلام ، در جریانهای علمی و اکادمیک افغانستان معاصر ، از جهات مختلف نقش دارد که ما اجمالا برخی از نکات عمدهء ان را  به بررسی میگیریم.

  

معرفی اقبال لاهوری                                                                                                    

علامه اقبال لاهوری  یکی از شخصیتهای مهم فرهنگ و تمدن نیم قارهءهند است  که جوهرهء اساسی فرهنگ و تمدن اسلامی را در دورهء معاصر تشکیل میدهد  و امروز به عنوان یکی از ایدیو لوگهای مهم جهان اسلام  شناخته میشود  به گونه یی که اندیشه هایش  در ایجاد جریانهای مهم سیاسی و فرهنگی کشور های اسلامی مخصوصا کشور های منطقه از اهمیت زیاد برخوردار است .محمد اقبال لاهوری  در 22 فبروری 1873 میلادی مطابق 3 دلو 1252 هـ .ش. در سیالکوت پاکستان تولد گردید 1 وبه تاریخ 21 اپریل  1938 میلادی  برابر با 1ثور 1317 هـ .ش. چشم از جهان فروبست. 2 در بارهءآموزشهای وی باید گفت که  اقبال بعد از کسب آموزشهای مقدماتی در مدارس محلی و یک مدرسه انگلیسها در حالیکه در محیطش به حیث  یک شاگرد ممتاز و جوان آگاه شناخته میشد جهت  تحصیلات عالی به پوهنتون کمبرج و پوهنتون مونیخ رفت و در رشتهء فلسفه به اخذ درجهء دکتورا نایل آمد . اقبال  قبل از سفر و اخذ دکتورا  با افکار دانشمندان و فلاسفهء غرب آشنایی داشت و از وضیعت کشور خویش در پیوند با استعمار مطلع بود و میخواست  نوعی از بیداری را در افکار و حیات سیاسی  ومدنی کشور پدید بیاورد ،تنظیم افکار  یا تنظیم ایدیولوژی و استفاده از شعر برای اشاعهء ایدیو لوژی کاری بود که وی به انجام آن مبادرت میورزید . آنچه خصوصیت عمدهء این کار هارا تشکیل میداد و بعد از تحصیل در پوهنتونهای غرب دقیقتر و عمیقتر گردید همانا توجه به دید علمی و نظم اکادمیک بود که از بزرگانی چون امام محمد غزالی ،مولانا جلال الدین محمد بلخی وسید جمال الدین افغانی 3 ودیگران به ارث برده بود وبا آثار متفکران ،دانشمندان وفلاسفهء معاصر غرب 4 پایه های آن را استحکام داده و ازطریق اشتغال به امور حقوقی ،سیاسی و مدنی 5 باساختار های مختلف جامعه علاقمندی یافته به تنظیم اندیشه های دینی خویش پرداخته بود و یکنوع ایدیولوژی اسلامی را به جهان معاصر برای مسلمانان ایجاد کرد ایدیولوژیی که با سید جمال الدین افغان در سر زمین ما  آغاز گردیده نخست در کشور های منطقه  بعدا در سطح همهء جهان اسلام اشاعه یافت و امروز به عنوان یک ایدیو لوزی معتبر در میان کشور های مسلمان مطرح است.

                                                                                 

آثار مهم ا قبال لاهوری                                                                                 

اقبال لاهوری آثار زیادی در زمینه های مختلف دارداما آنچه از ان میان شهرت بسیار دارد و از جملهء آثار مهم بر شمرده میشود عبارت از کتاب احیای فکر دینی و رسالهء دورهء دکتورای وی یعنی انکشاف ماوراء الطبیعه در فار س  که تحت عنوان« سیر فلسفه در ایران» انتشار یافته است،میباشد .کتاب نخستین به عنوان یک کتاب ایدیو لوژیک برای مسلمانان و کتاب دومین به عنوان یکی از نخستین تحقیقات علمی در بارهء فلسفهءشرق در دورهء قبل از اسلام و بعد از اسلام از اهمیت ویژه برخوردار است . اشعار در ی اقبال تحت عناوین:«پیام مشرق»،«اسرارو رموز »،«جاوید نامه» ،«مثنوی پس چه باید کرد؟مع مسافر» و «ارمغان اعجاز» تنظیم گردیده است و در میان دری زبانان شهرت فراوانی دارد. (1)

  استراتیژی فکر اقبال                                                                                                     

اگر فقط به عناوین آثار اقبال  که قبلا  از آن تذکر به عمل آمد دقت صورت بگیرد خوانندهء آگاه از فکر و ایدیو لوژی در مییابد که اقبال به عنوان یک ایدیولوگ ، ایجاد جامعهء اسلامی را با در نظر داشت پیشرفتهای تمدن و فرهنگ امروز جهان هدف کارهای فکری  وادبی خود قرار داده بود و میخواست با اشعار و آثار خود نوعی از تحرک را جهت فعالیتهای فکری و ادبی برای خواننده گان محصوصا  خواننده گان دری زبان پدید بیاورد تا آنهابتوانند جامعه را از خواب غفلت بیرون آورند و به کار و کوشش وسازنده گی سوق دهند .  

میتودلوژی کار فکری و ادبی اقبال                                                                   

یکبررسی اجمالی از آثار اقبال نشان میدهد که وی میتود هایی را که به کار میگیرد از یکطرف با امور انفسی  ارتباط دارد چنانکه به خودی و شخصیت فردی توجه میکند  میخواهد آدمی را به خود متوجه سازد از سوی دیگر به امور آفاقی ارتباط دارد که در آن کار و سازنده گی وارزشهای این جهانی پر ارزش جلوه میکند . البته در این میان از یکطرف مقایسه را به کار میگیرد و زنده گی غربیان را در مقایسه با زنده گی شرق نشان میدهد از سوی دیگر ، دید تاریخی را مورد توجه قرار میدهد و شخصیتهای بزرگ جهان اسلام را در تاریخ ارائه میدهد و آنهار ا الگویی از پیشرفت مسلمانان در دوره های طلایی چون عهد سلطان محمود غزنوی ارائه میدارد وبالاخره با استفاده از میتود مختلط  خواننده را از یکطرف به خود متوجه میسازد از سوی دیگر به جامعه و طبیعت6  

اقبال و جهان اسلام                                                                                           

اقبال خود را یک مسلمان متعهد و رسا لتمند میداند که میخواهد ارزشهایی را که در اسلام مطرح است و مسلمانان آن را درک نمیکنند از طریق آثار خود توضیح دهد و بخواهد بگوید که آنچه از ضعفهایی که در جهان امروز وجود دارد توسط ارزشهای اسلامی از میان میرود یعنی پیشرفتهای مادی را در پیوند با ارزشهای اسلامی کمال یافته میپندارد و نبود آن ارزشهارا برای جهان مادی یک نقیصه تعبیر میکند . 

اقبال و نیم قارهء هند                                                                                        

اقبال نیم قارهء هند را به حیث یک الگو برای یک کشور اسلامی در دورهء بعد از رهایی از استعمار به تصور می آورد که پاکستان  با الهام از آن ایده ها یک دهه بعد از وفاتش تشکیل گردید . 

اقبال و افغانستان                                                                                            

اقبال به افغانستان به عنوان کشوری میدید که وارث تمدنهای بزرگ عهد اسلامی است 7ودر زمان معاصر نخستین کشوری است که از یوع استعمار رهایی یافته و میتواند الگویی برای سایر کشور های مسلمان قرار بگیرد به همین جهت کتاب پیام مشرق را با پیشکش به حضور اعلیحضرت امان الله خان آغاز نموده است . 

اقبال و جریانهای علمی و اکادمیک                                                                   

مهمترین خیصیصهءکارهای فکری و ادبی اقبال آنست که به امور و مسایل از دیدگاه علمی مینگرد و آنهارا به شکل آموزشهای منظم و اکادمیک مطرح میکند . چون دید علمی و اکادمیک دارد نمیخواهد امور را به شکل تقلیدی یا احساساتی مطرح کند بلکه هرچیز را تحلیل میکند و نتیجه میگیرد و یک موضوع را با موضوع دیگر ارتباط میدهد و از آنها نتایج کلی تر به دست میدهد. خواننده هنگامی که یک کتاب اقبال را میخواند فکر میکند در یک کر  یکولم یکی از مضامین را خوانده است که بخش دیگر آن در کتاب دیگر تکمیل میگردد . این کاری است که قبلا سایر بزرگان عالم اسلام مخصوصا امام محمد غزالی و  (2)   

مولانا جلال الدین محمد بلخی به صورت بسیار عالی انجام داده بودند چنانکه احیای علوم دین غزالی و مثنوی معنوی مولانا نمونه های برجستهء آن است که اقبال با الهام ار آنها گویی به تدوین آثار منثور و منظوم خود پرداخته است .البته مبرهن است که امام محمد غزالی و مولانا جلال الدین محمد بلخی استادان بزرگ پو هنتونهای قرون ششم وهفتم  هجری برشمرده میشدند .

اقبال و جریانهای علمی و اکادمیک قبل از استقلال افغانستان                          

جریانهای علمی و اکادمیک در افغانستان معاصر طی سالهای قبل از استقلال کشور با کارهای علامه سید جمال الدین افغان آغاز گردید ،چنانکه مفهوم معارف عصری و تدوین برنامه های آموزشی و کار های اکادمیک به اثر کوششهای علامه سید جمال الدین افغان در عصر امیر شیرعلی خان در پهلوی کار در بخش ایجاد ساختار های جدید در جامعهء آن روز آغاز یافت.8 وزمینه برای پذیرش ارزشهای تمدن جدید از طریق جریانهای علمی و اکادمیک در نهاد های مختلف جامعه به وجود آمد ویکنوع روح تجددفرهنگی و مدنی در جامعه شکل گرفت همان روحی که بعدا با کار های سید جمال الدین افغان در هند ،مصر، سایر کشور های شمال افریقا ،ترکیه ،ایران ،عراق ،سوریه و دیگر کشور های اسلامی راه پیدا کرد . اقبال چون خود را یکی از ادامه دهنده گان راه سید جمال الدین افغان میداند ودر چاوید نامه در بخش فلک عطارد سید جمال الدین را  :  

سید السادات مولانا جمال                        زنده از گفتار او سنگ و سفال

میخواند واز زیارت ارواح جمال الدین افغانی یاد میکند  9   

اقبال و جریانهای علمی و اکادمیک بعد از استقلال افغانستان                           

یکی از ارکان عمدهء جریانهای علمی و اکادمیک دانشمنددایره المعارفی وفیلسوف برجسته کشور علامه صلاح الدین سلجوقی میباشد که وی و اقبال علاوه بر ارتباط معنوی که آنها از طریق خوانش آثار همدگر باهم داشتند هشت سال کامل، آندو هرسال هفته ها باهم یکجا به سر برده و تبادل افکار داشته اند 10 به اینجهت آنچه به نام مکتب فکری علامه سلجوقی در فرهنگ و ادب دورهء معاصر هستی دارد و تقریبا بسیاری از شخصیتهای مهم در دورهء بعد از استقلال اعم از استاد ،نویسنده ،شاعر وسیاستمدار میشناسیم در پیوند با این مکتب مطرح میشوند که بر اساس آنچه در ارتباط علامه سلجوقی و علامه  اقبال گفیم به نحوی از انحا با علامه اقبال نزدیکی پیدا میکنندوبدین طریق جریان علمی و اکادمیک بعد از استقلال را به طور غیر مستقیم به علامه اقبال پیوندمیدهد. 

اقبال و پوهنتون کابل و تحصیلات عالی کشور                                              

یکی از مهمترین کارهایی که در زنده گی اقبال موجود است ،ارتباط اقبال با تحصیلات عالی افغانستان و پوهنتون کابل به عنوان پوهنتون مادر  درکشور میباشد . علامه اقبال نخستین دانشمندی است که به عنوان مشاور فرهنگی هنگام تائسیس پوهنتون کابل در 1933 به افغانستان رسما دعوت گردیده است . 11به یقین سمت مشاوریت فرهنگی بر اقبال تاثیر خاصی داشته،چنانکه میبینیم رسالهء منظوم «پس چه باید کرد ای اقوام شرق» و منظومهء «مسافر» که دوسال قبل از وفات علامه اقبال یعنی در 1936 به و جود آمده است رساله هایی است که کاملا اهداف مشخص برای ساختن نهاد های مدنی و فرهنگی و بیداری مردم ایجاد گردیده است. 

اقبال، کریکولم و میتودولوژی مکاتب و پوهنتون                                              

اقبال ازیکطرف باشخصیت کلیدی جریانهای علمی و اکادمیک درکشور یعنی علامه استاد صلاح الدین سلجوقی ارتباط فکری داشت از سوی دیگر رسما به حیث مشاور فرهنگی در امور تحصیلات عالی به دولت آن وقت مشوره میداد به جریانهایی که در ساحات تعلیم و تربیه و تحصیلات عالی ارتباط دارد تاثیرات خاصی داشته  است.(3) اسلام خواهی که در آثار علامه اقبال و علامه سلجوقی مشترک است با احساس تجدد خواهی و نو گرایی عجین گردیده که آنچه تا 1357 در امور تعلیم و تربیه و تحصیلات عالی وکارهای فرهنگی وعلمی به مشاهده میرسد میتوان این بخش را به طور دقیق به ارزیابی گرفت و تاثیرات علامه اقبال را به صورت مستند تشخیص داد و آن را ارائه کرد .

موخره

علامه اقبال یکی از شخصیتهای متنفذ در جهان اسلام به اساس علاقمندیهایی که به تاریخ دورهء کلاسیک ودورهء معاصر افغانستان داشته است به صورت عمیق به گوشه های مختلف فرهنگ افغانستان توجه نموده ودر اثار و اشعار خویش طوری از افغانستان صحبت میکند که آن را به عنوان کشور خودی ترسیم مینماید و کسی که نداند اقبال از پاکستان است و صرف آثار و اشعارش را بنگرد حتما خیال میکند که از افغانستان است و یکی از دلایلی که وی مورد توجه علما و دانشمندان افغانستان میباشد علاوه بر افکار واندیشه های وی که به عنوان ایدیالوگ جهان اسلام مطرح است علاقمندی خاص وی به افغانستان و مردم این سرزمین است . در صورتی که کریکولم ومیتود های درسی در پوهنتون کابل و فعالیتهای علمی و تحقیقی که در افغانستان صورت گرفته است بررسی گردد نقش علامه اقبال در آنها به روشنی به  مشاهده خواهد رسید که مطالعهء آن خالی از دلچسپی نخواهد بود . یکی از اموری که تداوم افکار و اندیشه های اقبال را درجریانهای علمی و فرهنگی و اکادمیک امکانپذیر میگردانید تجلیل از سالگرد وفات علامه اقبال است که هر سال در ماه ثور از جانب سفارت پاکستان به صورت یک عنعنه با شرکت فعال استادان دیپارتمنت دری پوهنحی ادبیات و علوم بشری پوهنتون کابل دایر میگردید و خبر آن بامتن خطابه های مهم در مجلهء ادب انتشار مییافت وبه این طریق تجدید احترام به مقام علمی این دوست مردم و دولت افغانستان میگردید .

منابع و مآخذ

 1. سید غلام رضا سعیدی . «زنده گی و فلسفه ونظریات سیاسی اقبال» ،یادنامهء اقبال

به کوشش بهاءالدین اورنگ ، لاهور: خانهء فرهنگ ایران ، 1357 ص 21.                       

2.غلام حسن مجددی . «فلسفهء اقبال » ادب، ش1_2  سال پانزدهم (1346) ص3.  &nbs